مرتضى راوندى

458

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

يافت . فقط در ميان تجار معاملات روى سند و اعتبار يعنى امضا انجام مىگرفت كه بجاى اسكناس يا چكهاى خصوصى رواج داشت . اما به مرور كه مخارج دولتهاى اسلامى زياد شد ، خلفا و امرا و ارباب دول در سيم‌وزر غش كردند ، يعنى مس را داخل در سكه‌ها كردند و از عيار درهم و دينار كاستند . اين امر موجب تنزل اعتبار و اقتدار رژيمهاى دموكراتيك گرديد . چنان كه ضعف و سقوط سامانيان و آل بويه و فاطميان مصر از لحاظى نتيجهء تورم پول درهم و دينار بود ؛ گواينكه علت اصلى ، توسعهء تمدن و شهرنشينى و گرانى ارزاق و خواربار و بهاى مستغلات و تنزل قيمت زمين زراعتى و املاك بود ؛ زيرا كه هرچه و هركجا تمدن پيشرفت كند ، مردم هواخواه زندگى در شهرها مىشوند و از زراعت فرار مىكنند . ناچار قيمت مساكن شهرى و دكانها بالا مىرود و بهاى املاك مزروعى تنزل مىكند . پس از آنكه تمدن و شهرنشينى فزونى گرفت ، تورم سرسام‌آور مسكوكات امر عادى شد . در نتيجه ، حكومتها و دولتها ديكتاتورى ( سلطنتى ) شد و سلاطين املاك دولتى را به اسم و عنوان « نان پاره » يعنى اقطاع ، ميان نوكران نظامى و غير نظامى خود تقسيم كردند و عملا پس از صد و پنجاه سال دموكراسى و حكومت بورژوازى ، تمام ممالك اسلامى به حال نيمه فئودالى برگشتند ( دورهء سلجوقى ) . تا اينكه پس از آمدن و استقرار مغولان ، شرايط فئوداليزم كامل ايجاد گرديد ؛ يعنى علاوه بر املاك مزروعى كه از آن پس بعنوان نان پاره تقسيم مىشد ، حتى برزگران را هم بعنوان رعيت ، مانند گلهء گوسفند ، ميان امراى نظامى و غيرنظامى قسمت كردند . به اين شكل ، مشكل تورم پول كه آل بويه و سامانيان را دچار اضمحلال ساخت به سهولت حل گرديد و اسلام به وضع دورهء ساسانيان سهل است ، به وضع دورهء اشكانيان بازگشت . به فرض اين‌كه اسكناس رواج يافته بود ، باز هم مشكل اقتصادى حل نمىشد ؛ زيرا زر سفيد و سرخ ، به خودى خود ، شكم مردم را سير نمىكند . پول تنها علامت معامله است ، چنان كه ميزان الحراره فقط علامت سرما و گرماست و موجد آن نيست . در جامعه‌اى كه 999 نفر كار كنند ، نفر هزارم در رفاه كامل به زندگى متجملانه ادامه مىدهد . در جامعه‌اى كه 99 نفر كار كنند باز هم نفر صدم در رفاه است . ولى هرگاه كار به جايى رسد كه 50 نفر بخواهند در رفاه باشند و پنجاه نفر كار كنند ، امر صورت ديگر پيدا مىكند . اگر قرار باشد فقط 30 نفر كار كنند و 70 نفر بياسايند ، آن جامعه سرنگون مىشود . جامعهء بورژوازى سامانيان و آل بويه و فاطميان مصر به‌همين علت فقدان تعادل ميان كارگر و كارفرما سرنگون و به جامعهء نيمه فئودال سلجوقيان منجر شد ، و مآلا آن جامعهء نيمه فئودال هم در نتيجهء سير مكانيكى و طبيعى خود ، به جامعهء فئودال دورهء مغول منتهى گرديد . در عصر بورژوا - فئودال سابق الذكر ، همه ساله در ايام زيارت مكه ، مظنهء دينار ترقى مىكرد و صرافان و بانكداران با بيصبرى انتظار اين ايام را مىكشيدند . در دوران خيلى قديم ، تجارت نقره در خاورميانه ، در انحصار و در اختيار خارجيها بود . در خراسان ، در كشور كيان بلخ و سجستان ، تجار و بانكداران جملگى هندو بودند و برخى از بتكده‌هاى شمنان به صورت بانك و مركز صرافى درآمده بود . در دورهء اسلامى ، وضع اندكى تغيير يافت ؛ عده‌اى از ايرانيان كه تا آن دوره ميان غلام زراعتى « سرف » و خداوند رعيت « سينيور فئودال » قرار داشتند ، بر اثر تكامل تاريخى ، به صورت بورژوا يعنى تاجر و شهرنشين درآمدند . و اين وضع بخصوص براى ايرانيان جنوب غربى و فارسها